خوشبختی
خوشبختی ما در سه جمله است
تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا
ولی ما با سه جمله دیگر
زندگی مان را تباه می کنیم
حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا
تنها نجات یافته کشتی،
اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده،
افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات،
ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها
کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات
مصون بدارد و در آن بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش
در جستجوی غذا بود، از دور دید که
کلبه اش در حال سوختن است
و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممکن افتاده و
همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا
خشک اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی
با من چنین کاری بکنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق
کشتی ای که به ساحل
نزدیک می شد از خواب پرید.
کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد.
مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب
آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم
تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا
ولی ما با سه جمله دیگر
زندگی مان را تباه می کنیم
حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا
تنها نجات یافته کشتی،
اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده،
افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات،
ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها
کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات
مصون بدارد و در آن بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش
در جستجوی غذا بود، از دور دید که
کلبه اش در حال سوختن است
و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممکن افتاده و
همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا
خشک اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی
با من چنین کاری بکنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق
کشتی ای که به ساحل
نزدیک می شد از خواب پرید.
کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد.
مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب
آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 9:10 توسط فرشته
|
به وبلاگ آتي گل خوش آمديد