رفتى
بدون ِ خداحافظى
اما دلم نشكست!
چون میدانستم
«دلى از سنگ ببايد به سر ِ راه ِ فراق»
رفتى
و حسرت ِ آن نيم نگاه ِ آخر بر دلم ماند
اما دلم نشكست!
چون میدانستم
«روى ار به روى ما نكنى حكم از آن تُست»
رفتى
و سراغم را هم نگرفتى!
اما دلم نشكست!
چون میدانستم
«نه عجب كه خوبرویان بكنند بىوفایی»
میدانی از چه دلم شكست؟
از اينكه وقتى ميرفتى باران میبارید!
با خودم گفته بودم كه بعد از رفتنت
بدون آنكه ببينى
بدون ِ آنكه كسى ببيند
خاك ِ راهت را سرمهی چشمانم كنم
اما اشك ِ آسمان رد ِ پایت را شست و رفت!
با خودم گفته بودم كه بعد از رفتنت
بوی بودنت را در آغوش ميگيرم
باران آن را هم شست و رفت
حالا من ماندهام و
کاسهی آبى كه آورده بودم پشت ِ پایت بريزم
همیشه دلم می خواست تا آخر آن جاده بروم. جاده ای که هر وقت بهش می رسیدم دلم بدجور می گرفت. جاده ای که خیلی دوست داشتم آخرش را ببینم. ببینم چه چیزی دارد که مرا یاد خاطراتی خوب گذشته می اندازد خاطراتی که بدجور دلگیرم می کنند. خاطراتی گنگ مال یک روز ابری و بارانی توی یک جاده سر سبز....
یک پیچ... یک پیچ خیلی شبیه همان پیچی که توی آن جاده بود. یک پیچی که خیلی دوستش داشتم. یک پیچی که از یک کوه می گذشت بعد یه صحنه قشنگ از شهر می دیدی. همیشه دوست داشتم آخر آن جاده را ببینم. ببینم تا بفهمم چه دارد که بدجوری دلگیرم می کند. حالا فهمیده ام که وسط آن جاده یک پیچ است که خیلی دوستش دارم..........
این پیچ هم خیلی شبیه همان پیچ بود با این تفاوت که پشتش به جای شهر بیابان بود. با این تفاوت که آسمانش ابری و بارانی نبود. آفتابی بود و سوزان. ولی باز هر چی جلوتر می رفتی فکر می کردی که الآن است که باران بگیرد. هر چه جلوتر می رفتی دلت بیشتر می گرفت.
خيلي سخته واسه اون بشکنه يه روز غرورت
ولي اون نخواد بمونه هميشه سنگ صبورت
خيلي سخته اون که ديروز تو واسش يه رويا بودي
از يادش رفته که واسش تو تموم دنيا بودي
****************
اگه بگى دوستم دارى تا آسمون پر مى گیرم زندگى گذشتم رو، دوباره از سر مى گیرم اگه بگى دوستم دارى مى میرم و زنده مى شم روشن تر از روز خدا ،خورشید تابنده مى شم اگه بگى به غیر من کسى تو دنیا ندارى رو گفته هاى این و اون از ته دل پا بزارى من هم برات فدا مى شم گریه بى صدا مى شم اگه بگى یار منى همدم و غمخوار منى من هم برات یار مى شم یار وفادار مى شم!...




به وبلاگ آتي گل خوش آمديد